رونق تولید ملی | جمعه، ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

فرشتگان صبور - نمایش محتوای خبر

 

 

فرشتگان صبور

شناسه : 357765849

مقام معظم‌رهبری می‌فرمایند: << بنده زیاد برخورد می‌کنم با همسران جانبازان، این بانوی فداکاری که یک عمر زندگی خودش را می‌گذارد برای مدیریت کردن و بهبود بخشیدن به زندگی یک معلول و جانباز، برای خاطر خدا؛ این چیز کوچکی نیست، اینها به زبان آسان است>>.

به واقع همسران جانبازان این مردان مرد اسلام ،سالهاست که سختی و رنج مراقبت از جانبازان 8 سال دفاع مقدس را با تأسی به پرستار دشت کربلا حضرت زینب کبری (س)به کام خود شیرین کرده اند.

به مناسبت میلاد آن بانوی بزرگوار پس از  دیدار یکی از این بهترینها به معرفیشان میپردازیم.

بانو شاطری ،بانویی صبور از شهر سمنان که 32 سال است ، همراه و پرستار شبانه روزی ،شهید زنده آقای حاج غلامعلی شاهجویی است.

تنها 1 سال از آغاز زندگی مشترکشان گذشته بود که در خط مقدم ،ترکش خمپاره به سرش اصابت میکند  و به مدت 3 ماه به کما میرود.

خانم شاطری  با اشک برایمان از لحظه ای گفت  که علائم حیاتی همسرش بسیار پائین آمده بود و پزشکان از ایشان قطع امید کرده بودند. شب جمعه ،دل بریده از همه جا راهی مهدیه تهران میشود و اسم آقای شاهجویی را به مسئول مراسم میدهد  تا شفای همسرش را از صاحبخانه بخواهد.

و آنشب که دعای کمیل به یمن روزهای آتشباران و شهادت رنگ و بوی دیگری داشت،خیل عاشقان کمیل علی چه سنگ تمامی میگذارند برای این تازه عروس و داماد رزمنده اش.

و فردای آنروز بود که با عنایت الهی ،کم کم علائم حیاتی آشکار شد.

حرکت دستان آقای شاهجویی پس از 54 روز سکون، امید را به نوعروسش باز گردانده بود .و این تازه ابتدای یک راه پر فراز و نشیب در زندگی این بانوی  جوان بود . راهی که با گرفتن مدال پرستاری از دستان پرستار دشت کربلا آغاز شده بود .

بانو شاطری چه خوب از آنروزها برایمان میگوید ،و ما انرا به تصویر میکشیم:

روزهایی که با عشق زخمهای ستون استوار زندگیش را بر روی تخت تیمار میکرد ،به امید روزی که دوباره او را سرپا ببیند.

و روزهایی که باید دست مردش را میگرفت و قدم به قدم راه رفتنش می آموخت و حرف به حرف تکلم را. روزهایی که کوچکترین صدایی همسرش را آزرده میکرد.

از روزهای به دنیا آمدن فرزندشان پس از 11 سال که میگوید ،شیرینترین لحظه های زندگی  را به یاد می آوریم  که در کنار همسر غرق در خوشی شدیم و گریه کودک تازه واردمان طبیعی ترین ملودی زندگیمان بود ،

اما صحبت که به اینجا رسید این مادر مهربان برایمان از لحظه هایی گفت که باید به سرعت نوزادش را آرام میکرده یا از آن محیط دورش میکرده چرا که جسم و روح زخمی همسرش به شدت آزرده میشده است.

یا سالهای بعد که فرزندانش را مطیع قهرمان زندگیش تربیت کرده بود و آنها آموخته بودند برای سهیم شدن در اجر جهاد پدر و صبر مادر باید به وقت حضورش کاملا آرام باشند و به گاه گریه های وقت و بیوقتش از درد و رنج آرام بگریند و به وقت خنده های ناخودآگاهش همه با او بخندند تا مبادا غم بر دردهای پدر افزوده شود.

باید به منبع بیکران عشق الهی متصل باشی و به اهل بیت سراسر نورش تمسک بجویی تا بتوانی علیرغم همه این زحمتها ،از لحظه لحظه خوشیها و ناخوشیهایت در جهت ترویج اسلام و فرهنگ جهاد و دفاع استفاده کنی !

چنانکه وقتی خانواده شاهجویی ،به مسجد و مجامع عمومی میروند و جوانان و کودکان از آنها راجع به قد رشید پدر که پس از جانبازی خمیده شده میپرسند ،بانو با افتخار برایشان از ایثار بگوید و جوانمردی و شهادت !

و این قهرمان حماسه ساز میهنم را چه پرستاری شایسته تر از این بانوی صبور و فهیم.

خلاصه اینکه حال امروز بانوشاهجویی پس از سالها پرستاری و صبوری بسیار خوبست !

چرا که  آرزوهای جوانی ،آسایش ،رفاه ،شغل خوبی که داشتند و تحصیل عالی و همه و همه را در طبقی از اخلاص نهادند ودر عوض ، آرامش همسر و فرزندان وحفظ آرمان های والای انسانی و اسلامی و  بهبود نسبی همسر که تنها در سایه عنایت الهی و مراقبت دائمی این فرشته صبور ممکن شد را دریافت کرده اند .

   امروز برایمان از وصیت برادر شهیدش میگوید که توصیه کرده بود :"خواهرم تا میتوانی به اسلام خدمت کن"

کلامی که پس از مجروح شدن حاج غلامعلی ،معنیش را میفهمد و ملکه ی ذهنش میشود تا هرگز در این راه خسته نشود.

وجودمان سراسر شرمندگی میشود ،هنگامی که در انتهای ملاقات میگوید:

"وقتی فیلم خانمی که همسری جانبازی که 31 سال است فقط خوابیده ،تنها برای پرستاری و همراهی او در کلاس عشق ،پذیرفته و همه جا و در تمام لحظه های دردش با اوست و برایش دعا و قرآن میخواند ،را دیدم ،پیش خدای خودم شرمنده شدم ."

   شیرینی شاگری در مکتب زینبی ،گوارای وجودتان ،پرستاران راستین سرزمینم.