سریال لبه آتش

سریالی كه میكوشد گوشهای از تاریخ كشورمان را به تصویر بكشد. این مجموعه به كارگردانی جواد افشار و تهیهكنندگی حمید آخوندی و علیرضا جلالی است.
تصویربرداری لبه آتش در تهران و ارمنستان انجام شده و مهدی سجادهچی نویسنده فیلمنامه آن است. این سریال روایتگر آخرین روزهای حیات رژیم پهلوی است و داستان از جایی آغاز میشود كه ژنرالی آمریكایی برای بقای نظام سلطنتی به ایران میآید و یكی از ماموریتهایش بمباران از پیش طراحی شده موقعیتهایی است كه انقلابیون و رهبران انقلاب آنجا مستقر هستند. در این میان 3 نظامی از رسته توپخانه، منتظر دستور مافوق خود برای گلوله باران تهران هستند.
دشواری ساخت دكور در سریالهای تاریخی
جواد افشار كارگردانی است كه میشود تقریباً تجربه هر ژانری از تاریخی، درام و وحشت را در كارنامه كاریاش دید. سریالهای گل یا پوچ، جابربنحیان، خانه مهر و فیلم سینمایی كلبه نمونههایی از كارهای او هستند.
افشار كه پس از تجربه تاریخ اسلام با سریال جابربن حیان این بار به سراغ تاریخ معاصر و قصه لبه آتش رفته است، در اینباره میگوید: من هم مثل خیلیها به تاریخ علاقهمندم و در واقع جزو دغدغههایم محسوب میشود. تاریخ همیشه كلاس درس بوده و معلم خوب وتاثیرگذاری است. معتقدم كار تاریخی زمانی موثر است كه حرف تازهای برای گفتن داشته باشد وگرنه میشود «بازخوانی تاریخ» كه تاثیری ندارد.
وی با اشاره به اینكه او هم مثل بقیه دغدغه انقلاب را دارد، میافزاید: من در این كار فقط آن دوره را بازسازی نكردهام و معتقدم لبه آتش درنوع خودش اتفاق نویی است و نو بودنش هم به این دلیل است كه رفتارها، منشها و واكنش شخصیتهای این مجموعه روانكاوی شده و مخاطب درمییابد نوع نگاه آدمها به مسائل و برداشت آنها از روابط اجتماعی در آن برهه از تاریخ از چه اندیشه و دیدگاهی نشأت میگرفته است.
افشار درخصوص سندیت شخصیتهای این سریال میگوید: آقای سجادهچی، نویسنده باتجربه و هوشمندی است. ایشان سعی كرده، هم از اتفاقات مستند تاریخی الهام بگیرد و هم به عنوان یك نویسنده از تخیلات خود در نگارش فیلمنامه بهره ببرد.
وی ادامه میدهد: ما در این كار فلاشبكهای زیادی داریم كه هم بار روایت قصه و هم شخصیتپردازی را به دوش میكشند. من هم سعی كردم در اجرا به گونهای عمل كنم كه این فلاشبكها با زمان حال تركیب شوند. از عنصر سیال بودن زمان با ساختاری مدرن استفاده كردهام كه هم برای مخاطب جذاب باشد و هم روایت داستان از دست نرود. بههمین دلیل كار ریتم تندی دارد و تماشاگر باید با دقت كار را ببیند تا سرنخها از دستش نرود.
سریال لبه آتش در شهرهای تهران و ایروان جلوی دوربین رفته است. جواد افشار درباره اینكه چرا كشور ارمنستان را به عنوان یكی از لوكیشنها انتخاب كردند، میگوید: میخواستیم بخشهایی از كشور آمریكا در سال 1975 را بازسازی كنیم و ارمنستان را به خاطر شباهتش با مكان مورد نظر انتخاب كردیم و چون فاصلهاش تا ایران دور نبود، براحتی توانستیم آنجا تصویربرداری كنیم. سفارت ایران در ارمنستان هم همكاری خوبی با ما داشت.

بخشی از كار، اطراف تهران و كوهستانهای شمال شهر جلوی دوربین رفته است. در صحنههای خارجی به لحاظ طراحی، سختیهای زیادی كشیدیم. فكر میكنم اگر میخواستیم یك سریال تاریخی صدر اسلام را بسازیم، كارمان سادهتر بود. سریال لبه آتش سالهای 42 تا 57 تهران را روایت میكند؛ یعنی سالهایی كه مردم آن را به خاطر دارند. ما از شهرك غزالی استفاده نكردیم، چون احساس كردیم آنجا زیاد دیده شده و نماهایش تكراری است. به همین دلیل بیشتر سراغ بافتهای فرسوده تهران رفتیم. 30تا 40 درصد اتفاقات داستان ما در محیطهای نظامی میگذرد و مابقی شهری است. عمده ماجراهای سریال در سالهای 56 و 57 اتفاق میافتد. در طول سریال، فلاشبكی هم به سال 42 داریم.
وی ادامه میدهد: ژنرال رابرت هایزر، معاون وقت فرمانده نیروی هوایی آمریكا در اروپا بود و برای مأموریتی ویژه به تهران آمد تا دولت آمریكا را در تصمیمگیریهای بعدی و اطلاع از اوضاع ایران در زمان انقلاب بزرگ ملت مسلمان ایران یاری كند.
به گفته این كارگردان، سریال لبه آتش علاوه بر تاریخنگاری، به تحلیل و روانكاوی آدمها در زمان انقلاب نیز میپردازد. افشار دراینباره میگوید: انقلاب از دل آدمها آغاز میشود و بعد به خانواده، محله و جامعه كشیده میشود. این شخصیتها هستند كه میتوانند یك انقلاب را به وجود بیاورند.

Loading the player...
سال تولید: 1389
عوامل تولید:

کارگزدان : جواد افشار

نویسنده : مهدی سجادهچی

بازیگران : مجید عبدالعظیمی، محمدهادی قمیشی، حسن توشه، شهراد وثوقی، لیلا بوشهری، حسن پورشیرازی، فرهاد قائمیان، امیررضا دلاوری، عبدالرضا زهره كرمانی، اسماعیل شنگله، نگین صدقگویا، الناز حبیبی و پرویز سنگ سهیل

تدوین : میم جلالی - مجید حسینی